دوستان این بخش صرفا برای این هست که از بقیه دوستان(مدیران و کاربران) کمک بخوایین !
لحظه احساس کردید دارین تحریک میشین یا امکان داره لغزش کنین زود بیاین توی سایت و با مدیران یا کاربران صحبت کنید و ازشون کمک بخواین .
قوانین این بخش :
#از انجایی که اقرار به گناه(خودارضایی و...)جایز نیست و کار ناپسندیست لطفا از شکست خوردن خودتون حرفی نزنید و این مسئله رو بین خدای خودتون در میون بذارید و از این قسمت صرفا جهت کمک و راهنمایی گرفتن از افراد حاضر در سایت و مدیران استفاده نمایید.
مهم :
اگه الان شهوت بهت فشار آورده و داری تلاش میکنی خودارضایی نکنی در صورتی که ما نبودیم که بهت کمک
کنیم به ربات زیر در تلگرام برو تا بهت بگه چیکار کنی :
...
...
امام صادق(ع) به نقل از رسول خدا(ص) فرمود: صلوات فرستادن شما بر من باعث روا شدن حاجتهای شما است و خدا را از شما راضی و اعمال شما را پاکیزه می کند.
کمک !!!!!
اگر الآن دچار وسوسه شدی، کافیه ی روی عکس زیر کلیک کنی تا مستقیم وصل بشی به حرم امام علی و اونجا میتونی گشتی بزنی تا تحریک ولت کنه
👇دریافت کلیپ👇
منبع متن: وبلاگ توبه 94 | درخواست کمک

فراموش نمیکنم....😔
11 تیر 1405 ساعت 12:33سلام خسته نباشین بازم ممنون بابت کمکتون،
ولی الان واقعا ذهنم نمیدونم چش شده انگار نشخوار ذهنی گرفتم و دوباره رفتم سراغ اون فیلما ولی سریع ازش بیرون زدم الان خیلی حالم گرفته شد واقعا نمیخوام اون کارو کنم ولی انگار همونطور که گفتین ذهنم دنبال یه راه فرار از این بدبختی که رو سرم اومده هعیی..... و انگار کنترلش از دستم خارج شده از یه طرفی وسواس از طرف دیگه نگرانی درباره امتحانا از...یه طرف دیگه (حسرت) از اینکه ای کاش اولش ۷ سال قبل این کار رو نمیکردم اگه واقعا نمیکردم الان یه ادم دیگه بودم😔، هر روز تو خونه ام جای ندارم و.. نمیدونم واقعا نمیدونم چی بگم فقط دلم میخواد بگذره بره . ای کاش سرنوشت من اینجوری نمیشد حتی نمیتونم اینو گردن یکی دیگه بندازم چون خودم این سرنوشت رو برای خودم رقم زدم ولی اون موقع نمیدونستم این گناه... فقط اینو میخوام این دنیام اگه زندگیم خراب شد حداقل اخرتم خوب باشه چون از خیلی ارزو هام موندم دلم میخولست یه فوتبالیست حرفه ای بشم ولی الان چالشون کردم چون دیگه بعید میدونم بشه و از این همه ارزویی که داشتم رسیدم به اینجا که فقط این بدختی تموم شه حداقلش اینجوری نمونه همین...😔😔
آزادی از بند✌️🤞
11 تیر 1405 ساعت 13:11سلام رفیق حرفت رو خوب فهمیدم. خیلی سختته، میدونم.
اول از همه، بابت اون فیلمایی که رفتی سراغشون ولی سریع بیرون زدی، به خودت ببال. این یعنی تو قویتری از اون چیزی که فکر میکنی. ذهنت دنبال فراره، ولی تو تونستی جلوشو بگیری. این رو کوچک نشمار.
راجع به اون حسرت ۷ سال پیش... میدونی چیه؟ اون بچهای که اون موقع بودی، نمیدونست چه بلایی سر خودش میاره. اون روزا هیچکس بهت نگفت که این کار چه عواقبی داره. پس خودتو بابت نادونیِ خودت سرزنش نکن. اگه اون موقع میدونستی، قطعاً نمیرفتی سراغش. پس این سنگینی رو بنداز گردن خودت.
راستش رو بخوای، هیچکس نمیتونه گذشته رو عوض کنه، ولی همین الان توی دست توئه که انتخاب کنی چی کار کنی. اون فیلمارو ول کردی، یعنی قدم اول رو برداشتی. گاهی راه نجات از یه باتلاق، اینه که یهو دست و پا نزنی، بلکه آروم آروم خودتو به کناره بکشونی.
اگه نگران امتحاناتی، بیا یه برنامهی کوچیک بریز. نه یه برنامهی سنگین که بازم استرست رو بیشتر کنه. فقط بگو "امروز فقط ۲۰ دقیقه میخونم، بعدش به خودم جایزه میدم". وسواس رو ول کن، اجازه بده ذهنت یه کم آروم بگیره.
و اما اون آرزوی فوتبالیست شدن... راستش، شاید دیگه فوتبالیست حرفهای نشی، ولی کی گفته نمیتونی توی یه تیم محلی بازی کنی؟ یا مربی فوتبال بشی؟ این آرزو نمرده، فقط شکلش عوض شده. تو هنوز میتونی عشق فوتبال رو توی زندگیت نگه داری.
دنیات خراب نمیشه، مگه اینکه خودت باور کنی خرابه. تو داری از ته چاه برمیگردی بالا. این حس گناه و پشیمونی رو بذار کنار، چون اون مال گذشتست. الان فقط به امروز فکر کن.
و اون جملهی آخرت که گفتی "حداقل آخرتم خوب باشه"... میدونی چی؟ همون که داری الان از گناه فرار میکنی و ناراحتی، خودش نشون میده دلت پاکه. کسی که دلش پاک باشه، خدا حتماً یه راهی بهش نشون میده.
فقط یه کاری کن: همین الان بلند شو، یه لیوان آب خنک بخور، چند تا نفس عمیق بکش، و به خودت بگو: "من از امروز تصمیم گرفتم. دیروز تموم شد."
تو تنها نیستی. اگه بازم اومد ذهنت سمت اون چیزا، با من حرف بزن. گذراست، میگذره. قول میدم. 🤍
فراموش نمیکنم....😔
09 تیر 1405 ساعت 12:00سلام خسته نباشین ممنون بابت دلداریتون، اره دست میگین استرس،کنکور، تنهایی ریشه های الف هرزن ولی واقعا الان کاری از دستم برنمیاد حتی درسام رو هم به زور دارم ادامه میدم اگه کنکور داده بودم این اتفاقا بعید بوده بیفته ولی.... لعنت به این شانسم، حتی دیگه تمایلی هم به ازدواج ندارم و دلم میخواد یه شغلی قبول بشم یه خونه بگیرم و یه زندگی اروم داشته باشم اگه فرهنگیان قبول بشم به این ارزوم میرسم ولی با این اوضاع، هعی...😔 تا الان تو این ۷ سال هزار بار به خودم گفتم این کارو نمیکنم ولی این زمین خوردنا و بلندشدنا تا کی؟...😔😔💔
از یه طرفی این وسواس هم داره اذیتم میکنه و این حس کثیفی داره عذابم میده لطفا بگین برای این وسواس چیکار کنم که حداقل این مشکل رو نداشته باشم؟
آزادی از بند✌️🤞
09 تیر 1405 ساعت 18:25سلام ، دلم برات گرفت عزیزم. بغل محکم منو از راه دور حس کن. 🫂🤍
راستش حق داری خسته باشی... هفت سال جنگیدن با استرس کنکور، تنهایی، فشارهای درونی و بعد هم این وسواس لعنتی که هی میاد و آرومت نمیذاره. هر آدمی جای تو بود الان انقدر خسته بود که فقط میخواست یه گوشه بیوفته و نفس بکشه. تو ولی هنوز داری ادامه میدی، حتی به زور. این خودش نشونه ی قدرتته، نه ضعف. این که هنوز به شغل، خونه و یه زندگی آروم فکر میکنی یعنی ته دلت نور امید هنوز خاموش نشده.
بیا اول یه چیزی رو صاف و صریح بهت بگم: اون حسی که میگی "کثیفی" و وسواس اذیتت کرده، این حس یک دروغ بزرگه که مغزت داره بهت میگه. مثل یه زنگ خطر خراب که الکی هی جیغ میزنه. خودت میدونی که منطقی نیست، ولی خب وقتی بهت حمله میکنه، منطق کجا بود؟ مشکل اینجاست که هرچی بیشتر باهاش میجنگی و به خودت میگی "این کارو نمیکنم"، قویتر میشه. وسواس مثل یه قلدر میمونه که فقط توجه میخواد. محلش نذاری، خودش خسته میشه.
حالا ببینم، برای وسواس چیکار میشه کرد؟
اولین و مهمترین قدم: دست از جنگیدن بردار. نگو "نباید این حسو داشته باشم". بگو "باشه، این یه فکر وسواسیه، مهمون ناخوندهست، بذار بیاد و بره." مثل یه ابر تو آسمون ذهنت. بهش برچسب بزن: "این یه فکر وسواسیه، نه حقیقت."
قدم دوم: خاک بازی کن. شوخی ندارم. وقتی حس کثیفی بهت دست میده، نرو دستتو بشوری. بشین با یه گلدون بازی کن، خمیر درست کن، یه کار یدی کثیف انجام بده و به اون حس مسخره نخند. بهش بگو "میخوای بترسونی منو؟ ببین من دارم خاکی میشم و زنده میمونم."
قدم سوم: تاخیر بنداز. وقتی وسواس میگه "برو فلان کارو بکن"، بگو "باشه، ۱۵ دقیقه دیگه انجامش میدم." برو یه چایی بریز، یه آهنگ گوش بده. کم کم این فاصله رو ببر روی نیم ساعت، یک ساعت. اینجوری به مغزت یاد میدی که من رئیسم، نه تو.
اما یه چیز مهمتر... این وسواس و استرس کنکور و حس تنهایی، همه از یه ریشهان: یه ذهن خسته و تحت فشار. وقتی کسی هفت سال تحت استرس سنگین باشه، مغز راه فرار رو پیدا میکنه و گاهی به وسواس پناه میبره.
نگاه کن، تو گفتی "اگه کنکور داده بودم این اتفاقا بعید بود بیفته". عزیزم، اون همه آدم کنکور دارن، دکتر و مهندس شدن، ولی باز وسواس گرفتن. این تفکر سیاه و سفید رو بذار کنار. نگو "لعنت به این شانسم"، چون شانس تو قراره از همین روزهای سخت شروع بشه. تو یه هدف قشنگ داری: فرهنگیان. یه شغل آروم، با بچهها، با تعطیلات تابستون، یه خونه کوچیک مال خودت. اینقدر به این تصویر بچسب که نفست از فشار راه نیفته. بگو "من لیاقت یه زندگی آروم رو دارم، حتی با وجود وسواس."
تو این هفت سال هزار بار گفتی "این کارو نمیکنم" و باز زمین خوردی و بلند شدی. میدونی این یعنی چی؟ یعنی تو یه جنگندهای. کسی که هزار بار زمین خورده و هنوز میپرسه "چیکار کنم؟"، شکست نخورده. فقط خستهست.
پس الان فقط بهت میگم: چند روز بیا هیجی. درس رو بذار کنار (نه برای همیشه، یکی دو روز). برو حموم یه دوش طولانی بگیر، یه غذای خوشمزه درست کن، یه فیلم کمدی ببین و به خودت اجازه بده که هیچ کاری نکنی. تو داری عزاداری میکنی برای خودت، برای این هفت سال، برای انرژیای که ازت گرفته شده. عزاداری که تموم بشه، دوباره بلند میشی. فرهنگیان منتظرته. اون خونه آروم منتظرته.
اگر وسواس خیلی اذیتت میکنه و حس میکنی از دستت در رفته، یه سر به یه روانشناس خوب بزن. خط تلفن ۱۴۸۰ هم هست، رایگانه، امتحان کن بد نیست. شرمنده نباش، قول میدم باورت بشه که این "کثیفی" یه خطای ذهنیه و درمان داره.
تو تنها نیستی، پشتت گرمه به همهی ما که این روزا رو میفهمیم. محکم باش، ولی نه با زور زدن. با مهربونی با خودت. تو میتونی. قول میدم. 🤍✨
یامهدی ۳
06 تیر 1405 ساعت 20:13سلام
دوست من حالم خیلی خرابه
یه صدای میگه بروفیلم نگاه کن.😔😔
آزادی از بند✌️🤞
06 تیر 1405 ساعت 22:48سلام رفیق جان❤️🌹
گوش کن عزیزم، الان تو سختترین مرحلهای. مغزت که به اون دوپامین مصنوعی عادت کرده، حالا که محرومش کردی، مثل یه بچه لوس جیغ و داد راه انداخته. اون صدایی که میگه برو فیلم نگاه کن، همون مغز معتادته که التماس میکنه یه ذره بهش دوپامین برسونی تا از این خماری لعنتی نجات پیدا کنه.
اینجوری بهش فکر کن: این صدا، صدای زهریه که داره از تنت خارج میشه. هر بار که بهش گوش ندی، یه قدم به پاکی نزدیکتری.
الان لبه پرتگاهی. یه نگاه به فیلم، مثل اینه که ۴۸ ساعت عذاب رو بندازی دور و دوباره بری ته خط.
محکم باش داداش. این لحظهها میگذرن، قول میدم. یه چیزی بگو، حرف بزن، فحش بده، از درد و بیقراری بگو. ولی اون فیلم کثیف رو نزن. تو قویتری از این حرفایی. 💪❤️🩹
فراموش نمیکنم....😔
04 تیر 1405 ساعت 21:58سلام به همگی خسته نباشین بنده بعد از سه ماه ترک دوباره رفتم سراغ این فیلما و دیگه واقعا نمیدونم چی بگم بنده پشت کنکورم و همچنین امتحان نهایی باید بدم هدفم فرهنگیان و الان دوباره برگشتم سراغ خ.ا همش با خودم میگم که ای کاش تعویق نمیخورد ای کاش جنگ نمیشد چون همین تعویق باعث شد من انگیزم رو از همه چیز از دست بدم الانم تو این حال روزم، توی ترک بودم با خودم میگفتم دیگه تمومه من این کارو نمیکنم ولی.... نشد بازم نشد ای خدا.. دیگه چیکار چون تو این ۷ سال دیگه کاری نمونده که نکرده باشم دیگه بریدم امید وارم بازم خدا منو ببخشه و تو امتحانا کنارم باشه چون واقعا احساس تنهایی میکنم الان😔
+یه سوال دیگه هم داشتم که ایا خود ارضای به وسواس ربط داره چون بنده واقعا وسواس شدم از لحاظ تمیزی و.... اینم یه مشکل دیگه که واقعا انگار تاوان کارم دارم پس میدم هعیییی💔😔😔
آزادی از بند✌️🤞
05 تیر 1405 ساعت 09:55رفیق سلام... خسته نباشی🌹. ببین، حرفات رو که میخونم، قلبم برات میسوزه، واقعاً. این حجم از درد و تنهایی توی کلمههات موج میزنه. اول یه نفس عمیق بکش... بیا اینجا کنار هم بشینیم و بدون قضاوت، درددل کنیم.
ببین داداش، این حرفو بذار همین اول بهت بگم که محکم توی ذهنت بمونه: این که بعد سه ماه برگشتی، به این معنی نیست که شکست خوردی و همه چی تموم شده. نه بابا! تو سه ماه پیروزی رو تجربه کردی، سه ماه! این عالیه. این یعنی تو میتونی، یعنی بدنت و روحت نشون دادن که توانایی ترک کردن رو داری. یه لغزش، تمام اون سه ماه رو نابود نمیکنه. اینو باور کن. اون مسیر هنوز اونجاست.
حالا بریم سر اصل مطلب:
داری میگی "ای کاش تعویق نمیخورد، ای کاش جنگ نمیشد..." خب، این یه حقیقته. زندگی یه سری اتفاقاتش دست ما نیست. کنکور عقب افتاد، برنامهها بهم ریخت و انگیزهات رو له کرد. اینو درک میکنم. وقتی آدم یه هدف بزرگ داره (فرهنگیان) و برنامههاش داغون میشه، ذهن بهمریخته فرار میکنه به سمت همون آشغالترین و دمدستترین راه برای یه لحظه آروم شدن. این فیلما دقیقاً مثل یه مُسکن فیک برای یه زخم عمیق میمونه. چند دقیقه کرخت میشی، ولی بعدش درد چند برابر برمیگرده.
اینکه میگی "تو این ۷ سال هر کاری کردم نشده"، آره، چون روشهای قبلی فقط به خودت فشار آوردن بوده. ترک صرفاً با اراده خشک و بدون رسیدگی به ریشهاش، مثل این میمونه که علف هرز رو از سطح بکنی اما ریشهاش زیر خاک بمونه. استرس کنکور، تنهایی، اضطراب آینده... اینها ریشههای این علف هرزن. باید براشون فکری کنی.
راهکار عملی برای الان (نه یه نصیحت تکراری):
الان که دوباره افتادی توی سیکل، بدترین کار اینه که شروع کنی خودت رو سرزنش کنی. این چرخه رو بشناس: مشکل (استرس کنکور) -> فرار به خودارضایی -> عذاب وجدان شدید -> استرس بیشتر -> دوباره فرار.
تو باید این چرخه رو بشکنی. نه با قدرت جادویی، بلکه با مهربونی با خودت. به خودت بگو: "باشه، یه لحظه کم آوردم، من یه آدمم، زخم خوردم. اما الان بلند میشم. قرار نیست دوباره برم سراغش تا یک هفته دیگه. قراره الان بلند شم، یه دوش بگیرم، و فقط یک ساعت کتاب دستم بگیرم. فقط یه ساعت."
اینقدر به غول کنکور و امتحان نهایی فکر نکن. فقط قدم بعدی رو بردار. قدم بعدی میتونه به خودت قول بدی که تا عصر دیگه سراغش نری. بعدش میشه تا فردا صبح. پله پله.
و اما سوال دومت در مورد وسواس:
دقیقاً همینطوره. ربط داره. کاملاً ربط داره. ببین، ذهن ما وقتی یه جاییش دچار گناه و احساس آلودگی و نجس شدگی میشه (همون حس حال بهمزنی که بعد از دیدن اون فیلمها داری)، ناخودآگاه این حس رو به بیرون و جسمش فرافکنی میکنه. یه جورایی ذهنت میخواد با شستن مکرر دست و بدن، اون آلودگی درونی رو پاک کنه. وسواس تمیزی خیلی وقتها یه داد و فریاد از درون آدمه که "من از خودم بدم میاد، حالم از خودم بهم میخوره، میخوام این کثیفی رو بشورمش."
تاوان کار رو پس نمیدی. این یه مکانیزم روانی برای زنده موندن و کنار اومدن با عذاب وجدانه. هر چی بیشتر خودت رو بابت اون مسأله شکنجه بدی، وسواس نظافت هم بدتر میشه. با هم میرن بالا. اینو به فال نیک بگیر که روانت داری بهت هشدار میده.
چیکار کنی الان؟
1. حرف بزن: تنهایی بدترین سمه. گفتی احساس تنهایی میکنی. تو رو به خدا، با یه آدم مطمئن حرف بزن. یه دوست خیلی صمیمی، مشاور مدرسه (بهشون بگو اعصابم به هم ریخته و بیانگیزه شدم، نمیخواد جزئیات رو کامل بگی اگه راحت نیستی، ولی از یه جایی کمک بگیر).
2. روحت رو بتکون: همین الان بلند شو، برو صورتت رو بشور، و فقط ۱۰ دقیقه برو توی هوای آزاد قدم بزن. به هیچی فکر نکن، فقط به صدای پرندهها گوش بده. این کار رو هر وقت وسوسه اومد سراغت، انجام بده. انگار دکمه ریست رو بزنی.
3. به خدا پناه ببر، اما نه با ترس: خدا بزرگتر از این حرفاست که تو فکر کنی نمیبخشدت. تو داری میجنگی، این جنگیدن تو رو خدا میبینه. بهش بگو: "خدایا من ضعیفم، خستهام، تنهاام، خودت کمکم کن." همین. خدا از رگ گردن بهت نزدیکتره.
رفیق، تو پشت کنکوری، یعنی یه جنگجوی تماموقت. این یه نبرد دیگهاست. زمین خوردی، خاک لباست رو بتکون، یه نفس عمیق بکش و دوباره راه بیفت. تو که میخوای معلم بشی، آینده بچههای این مملکت دست امثال توئه. ببین چقدر مهمی. خودت رو باور کن. این مرحله هم میگذره، بهت قول میدم.
ما هم کنارتیم. هر وقت کم آوردی، همینجا داد بزن. ما میشنویم. محکم باش قهرمان. 💪❤️
خاک🌱
23 خرداد 1405 ساعت 21:56به مطهر
بیا بغلِ داداش :) با تمام وجودم درکت میکنم...
اینکه با خودت فکر کنی که از همه فاصله گرفتی و روز به روز داره حالت بد و بدتر میشه و حتی چند بار در روز ....... :) همه اش رو با همه وجودم درک کردم...
اینکه میگی احساس مال آدم هاست ، نه مال حیوانات...اینم درک کردم...من خودمو یه حیوون میدیدم :)
اینکه با خودت فکر کنی یه موجود بی ارزش و نجس و کثیفی که فقط داره مثل یه حیوون زندگی میکنه و شهوت رو ارضا میکنه ، اینم درک کردم...
اینکه وقتی گر میگیری و نمیتونی تحمل کنی و میری فیلم های .... نگاه میکنی و...... :) و بعدش هیچ احساسی نداری رو درک میکنم...اینکه بعد از ارضا شدن با خودت بگی دارم چه غلطی میکنم؟ درک میکنم...
اینکه زیر فشار روانی باشی ، صحنه های فیلم همش بیاد توی ذهنت ، آدم هایی که بدون احساس ، دقیقا مثل حیوون باهم رفتار میکنن... و به این فکر کنی که منم شبیه اونام چون رفتم سراغ اونا...نیومدم پیش آدما ، پس منم مثل اونا حیوونم...
درک میکنم🙂
اگه هرجایی راجع به این احساس اشتباه نوشتم ، بهم بگو... اگه دوست داشتی جواب بده یه کم صحبت کنیم باهم
اگر هم دوست نداشتی که هیچی... فقط بیا بغلِ داداش ، یه کم چشمات رو ببند آروم نفس بکش ، یه کوچولو اینجا آروم شو و بعد برو...عیبی نداره🙂❤️🩹🌱
منتظر
10 خرداد 1405 ساعت 21:00سلام به همه شما عزیزان🌱
بالاخره بعد از یک دوری طولانی، دوباره برگشتیم...
این مدت به خاطر شرایطی که برای کشور پیش اومد و اختلالات گسترده اینترنت سایت برای خیلی از ماها در دسترس نبود و امکان فعالیت و پاسخگویی مثل قبل فراهم نبود متأسفانه
از امروز فعالیت سایت دوباره از سر گرفته میشه و خوشحالم که دوباره میتونیم کنار هم باشیم ...
تو این روزها همهمون لحظات سخت و نگرانیهای زیادی رو پشت سر گذاشتیم و داغ کلی عزیز موند رو دلامون🖤
امیدوارم از این به بعد سهم مردم عزیز کشورمون آرامش، امنیت و روزهای بهتر باشه که واقعا لایقشن☀️
ممنونم که با وجود این دوری، همچنان همراهمونین و فراموشمون نکردین
حضور و همراهیتون برای ما خیلی ارزشمنده 🌷
خوش اومدین...
دوباره کنار هم ادامه میدیم به امید ساختن روزهای قشنگتر✨
تو میتونی....
27 اردیبهشت 1405 ساعت 20:04سلام به همه دوستان خسته نباشید میگم به همه امید وارم حاله همتون خوب باشه💛
خب بگذریم ....بنده یه چند تا سوال در مورد رابطه ی ج.ن.سی یا همون( زنا )داشتم که دوستم گفته بود مشکلی نیست و اینا، اینا همشون حرفن و... ؛ اول اینکه دختر و پسر حتی راضی باشن هم حرامه؟ و دوم اینکه میگن برکت خونه رو ازبین میبره یا بدشانسی میاره؟ یا خدا نکنه تاثیر رو خانواده میزاره ایا درسته چون به نظر خودم واقعا نباید همچین چیزی واقعی باشه چون (عملا بی خبر از والدین انجام میدن) نباید عواقبش رو سر والدین که بی تقصیره اوار بشه از جمله خواهر و برادراش
ممون میشم پاسخ بدین.....💚💚
آزادی از بند✌️🤞
14 خرداد 1405 ساعت 18:36سلام به شما🌹
دوست عزیز بدونین هر چیزی که در دین اسلام حرامه حتما یه ضرری برا انسان داره مثلا خودارضایی و پورن اوایل لذته و هیچ عوارض و مشکلی نیست ولی وقتی چند سال میگذره اعتیاد پیشرفته میشه یا سابقه میاد بالا هم عوارض خودش رو نشون میده و نابود میشی هم نمیتونی ترک کنی.دقیقا زنا هم همینطوره کپی برابر اصل این داستان اوایل لذته و مشکلی نیست ولی وقتی میبینی دیگه یه بار یا دوبار یا سه بار فایده نداره تمام پول و وقت و انرژی تو میزاری برا رابطه ج ن س ی جوونیت رو پودر میکنی خیلی از رفقا اعتیاد به زنا داشتن و چنان نابود شدن که ناله میکردن ای کاش هرگز وارد چرخه رابطه نمیشدیم پس رفیق 🌹
دوست دارم خودت رو بیچاره نکن به اینجاها برسی که نه دیگه میتونی ترک کنی نه میتونی خودت رو نجات بدی دروازه بدبختی و سیاهی و بیچارگی رو روی خودت باز نکن👍
همه اینایی که گفتی دروغ نیست حقیقته اون رفیقی که بهت گفته الکی و دروغه اون خودش تازه اول کاره اونم به این نتیجه میرسه منتهی اون موقع دیگه دیره🖤
حالا اگر با تمام اینها باز قبول نمیکنی و باور نداری برو و بعد چند سال حقیقت رو به چشم خودت ببین ولی اون موقع دیگه پشیمونی سودی نداره 😥😥
بهترین هارو براتون ارزو میکنم موفق باشید 🤝✌️
پاکیتون ابدی✌️✨✨
منتظر
17 خرداد 1405 ساعت 15:01سلام وقتتون بخیر و سلامتی
ابتدا این نکتهی روانشناسی رو از قرآن کریم براتون بگم که یکی از دلایلی که انسانها بعضی مسائل رو انکار میکنن و میگن واقعیتی نداره، اینه که میخوان راحت و آزادانه و بدون عذاب وجدان، اون کاری که میخوان رو انجام بدن.
در قرآن در مورد افرادی که قیامت رو انکار میکنن، گفته شده بل یرید الانسان لیفجر امامه، یعنی به این دلیله که انسان میخواد آزادانه تمام عمرش رو گناه کنه. پس زیر بار قیامت و قوانینش نمیره و بهترین راه رو در این میبینه که اونها رو انکار کنه.
ولی جالب توجه اینجاست که انکار کردن یا نکردن آدمها، تاثیری توی اصل واقعیت نداره. مثل اینه که من بگم قبول ندارم که سم کشنده است و میخوام سم بخورم. حتی اگر من بهش اعتقاد هم نداشته باشم، ولی به هر حال اون تاثیر خودش رو میذاره.
بنابراین باید خیلی مراقب وسوسه افرادی بود که میخوان خیلی راحت هر کاری رو آزاد و بدون ضرر جلوه بدن؛ خصوصا در مورد مساله مهمی مثل زنا، که آیات و روایات خیلی شدیدی درموردش داریم و از گناهان کبیره است.
اما پاسخ سوالات شما بطور دقیق
اول: بله حتی در صورت رضایت هم حرامه و به صرف رضایت داشتن حلال نمیشه. تنها راه حلال بودن، خوندن عقده، حالا چه دائم چه موقت. که هر کدوم از اینها هم شرایط خاص خودشون رو دارن که اگر رعایت بشه عقد درسته.
دوم: قطعا نه فقط این گناه، بلکه تمام گناهان تاثیر دارن روی برکت زندگی انسان. و این گناه هم چون کبیره است، در این مورد تاثیرگذاره. چون داره رابطه انسان با خدا رو دچار چالش میکنه. اما اینکه بخواد روی خانواده انسان تاثیر بذاره، این درست نیست.
و در نهایت باید گفت که عواقب بدتر اون، مربوط به آخرته. و باید دقت بشه که اخرت چیزی جدا از زندگی انسان نیست. یعنی اونم دقیقا زندگی خود انسانه، منتها در این محل دیگه؛ که اتفاقا اونجا خیلی مهمتر و اثرگذارتره.
موفق و پیروز باشید
Waiting Sardar
27 اردیبهشت 1405 ساعت 11:56سلام دوستان.خوبید انشاالله من اخرین بازماندم نمیدونم یادتون میاد یا نه اما زیاد فعال بودم.نیم ساعت پیش داشتم سرچ میزدم اسم سایت رو یادم نمیومد😂 و بلاخره یادم اومد و گفتم یه عرض ادبی کنم.حدود 2 سال و خورده ای پاکم. البته بگم یاد سرکار منتظر افتادم بعد یاد سایت😂 واقعا شخصیت بزرگوار و خیلی درجه یک. خلاصه نمیدونم کیا هستن یا نه اما قدیمیا رو یادمه مثل یا رب المذنبین و یا تعلبنح و خاک و نکو .
منتظر
14 خرداد 1405 ساعت 15:18سللاام
به بهه خیلی خوش برگشتین🌱
خوشحالم دوباره میبینمتون و خوشحالم که شکرخدا محکم و راسخ میبینمتون
سلامت باشین خیلی ممنون لطف دارین🙏🌷
اوضاع و احوال خوبه انشاءالله؟؟
مطهر
22 اردیبهشت 1405 ساعت 13:20سلام
انقدر توی لجن دارم فرو میرم که چیزی از واژه (من) واسم نمونده
وقتی بگم (من) یعنی اختیاری دارم
اما الان هیچ اختیاری در برابر شهوتم ندارم و کاملا شدم فرمان بردار
خوشحال بودم مامانم رفته حج منم قرار بود پابه پاش دلمو بفرستم به همراهش اما الان بیشتر از همه متنفرم که ساعت ها باید توی خونه تنها بمونم!
متنفرم از اینی که شدم اینکه هر بار توبه میکنم قبلا حداقل فاصله داشت توبه شکستنم اما الان
دیگه حتی گریمم نمیاد😅 اخه میدونی این احساسات مال انسان هاست نه مال حیوانات!
دیگه حتی منی وجود نداره که بخوام باهاش حرف بزنم و متقاعدش کنم!
متنفرم از این روزهام..
از اینکه درجواب اینکه چرا زیر چشمات گود رفته کلی بهونه بیارم...
شرمندم از همه،شرمندم از خدایی که ادعای بندگیش رو داشتم ،از امام زمانی که طالب نگاهش بودم و امام حسین،که کمتر از ۴۰ رو دیگه محرمش شروع میشه😅
چطوری باید توی چشماش نگاه کنم؟من پارسال به حضرت رقیه قول شرف داده بودم😅
راستی حواسم نبود دیگه منی وجود نداره...
دعا کنید نه برای من،برای اینکه مامانم جلوی حضرت محمد بیشتر خجالت زده نشه...
منتظر
14 خرداد 1405 ساعت 15:13سلام
چند بار گفتین دیگه منی وجود نداره و هیچ اختیاری ندارم اما همین متنی که نوشتین خودش نشونه اینه که هنوز اون من وجود داره
اگر واقعا هیچ اختیاری نداشتین الان نه ناراحت بودین نه دنبال راه میگشتین
فقط یه اتفاق افتاده اینکه ذهنتون بعد از لغزشهای متعدد باور کرده که نمیتونه و این با ناتوان بودن فرق داره
الان بزرگترین دشمن شما شهوت نیست ناامیدیه
وقتی به خودتون همچین حرفای منفی میزنین مغزتون هم میگه پس تلاش کردن چه فایدهای داره؟
به جای اینکه از خودتون بپرسین چرا دوباره شکست خوردم؟ از خودت بپرسین دقیقا قبل از هر لغزش چه اتفاقی میافته؟ تنهایی؟ خستگی؟ استرس؟ ناامیدی؟ بیکاری؟ کدوم مقصره؟
اونجاست که باید مسیر رو عوض کنین
و یه خواهش دیگه اینکه اگر حس میکنین این چرخه سالهاست ادامه داره و هر بار عمیقتر میشین حتما با یک روانشناس یا مشاور متخصص صحبت کنین
بعضی جنگها رو لازم نیست آدم سالها تنهایی بجنگه
در مورد مادرتون هم... فکر نمیکنم مادری که برای خیر و سعادت فرزندش دعا میکنه دوست داشته باشه فرزندش خودش رو اینقدر بکوبه و تحقیر کنه
بهترین هدیهای که میتونین به مادرتون بدین اینه که دوباره بلند شین، نه اینکه خودتون رو محکوم کنین
بلند شین و دوباره شروع کنین
خاک🌱
11 اسفند 1404 ساعت 23:46به جنگجوی درون :)
سلام...یه ذره آروم باش ، چند تا نفس عمیق بکش ، بدنت رو یه کم شل کن ، دندونات رو روی همدیگه فشار نده ، دهنت رو احساس کن ببین توش بزاق داره خیسه...یه کوچولو آروم باش بعد اینو بخون🙂
اینایی که اینجا مینویسم اول برای خودمه ، بعد برای تو و بقیه...
قبل از هرچیزی ، ساعت ارسال پیام هات چرا انقد دیر وقته؟
۱۲ شب ، ۱ شب ۲ شب...
چرا بیداری؟ تو باید ۱۰ نه ۱۱ نه دیگه ۱۲ شب خواب باشی...خب معلومه هرکی اون تایم شب بیدار باشه دهنش با فکراش سرویس میشه ، من خودم عین تو بودم... تا دیر وقت بیدار بودن اذیتت میکنه عزیزم ، فکر های بیخود میاد تو ذهنت میشینی پورن نگاه میکنی و.. و... و..
شاید بگی خب خوابم نمیبره مجبورم بیدار باشم...باشه ، بیدار باش ولی گوشی رو بذار کنار ، اگه سجاده داری سجاده رو باز کن ،جانماز داری جانماز باز کن ، مهر خالی داری مهر بذار ، حوصله اونم نداشتی فقط رو به قبله بشین سعی کن ۱۰ دقیقه با خدای مهربون حرف بزنی
شاید بگی خب نمیشنوه صدای منو ، اینهمه زور زدم ، اینهمه دعا کردم ، اینهمه ضجه زدم..نشنید ، اگه شنیده بود که الان اوضاعم این نبود ، اینهمه زجر نمیکشیدم ، اینهمه بدبختی نداشتم و... و... و...
باشه نشنید... خودت صدای خودت رو شنیدی؟🙂 هوم؟ صدای قلبت رو شنیدی؟ اون صدایی که بهت از درون میگه چی درسته و چی غلطه...شنیدی؟ آره یا نه؟ :)
منم مثل تو خیلی مقاومت میکردم ، خیلی برای همه چی زور میزدم ، خودمو پاره میکردم که شرایط همیشه تحت کنترلم باشه ، همه چی خوب باشه و... و... و... ولی ماجرا از جایی عوض شد که کنار وایستادم🙃...بذار بیاد و بره...چرا میخوای بجنگی با همه چی؟ اوکی حق با تو ، وسواس فکری داری... حالا چرا باهاش میجنگی؟ چرا یه بار واینمیستی کنار از دور نگاه کنی ببینی اصلا چیه؟ ببینی چی میخواد بهت یاد بده؟ اصلا چرا اومده؟ و...
هیچ چیزی در زندگی من و تو نیست ، مگر اینکه میخواد تورو رشد بده ، که به من و تو بگه یه چیزی در درون من و تو هست که نیاز به پاکسازی داره...
خودارضایی؟ آره نمود بیرونی یه چیزیه...شاید خشم نسبت به خودم یا بقیه...شاید سرزنش و سرکوفتی که خودم به خودم میزنم...شاید پر توقع بودن خودم نسبت به خودم ، شاید توجه نکردن به اون کوچولویی که توی منه و نیاز به توجه من داره :)
این که اینهمه حالت بده ، واسه اینه که اول داری با خودت میجنگی و دوم به صدای درونت اصلا گوش نمیدی...
راجع به دارو ها...من خودم ۴ تا قرص صبح میخورم ، یکی ظهر ، یکی غروب ، ۵ تا هم شب ، بماند که بعضیاشون رو دو تا میخورم...
بله میل جنسی من کم شده ، خیلی هم کم شده ، ولی به امام حسین این چند وقته واقعا آروم بودم ، این مدت واقعا تازه بعد از ۱۲ سال فهمیدم زندگی چیه ، تازه دیدم مغزم چقد میتونه آروم باشه ، بهتر کار کنه ، از فرکانس های پایین کم کم بیام بالا تر از شهوت برسم به ترس ، از ترس به اعتماد ، از اعتماد به دوست داشتن و.. و.. و...
قبل این با کوچیکترین چیزی من اذیت میشدم ، ولی الان خیلی حالم خوبه ، آرامش دارم ، حالا بگو ترشح تستوسترون کم باشه...ترجیح میدم یه انسان با آرامش و با تستوسترون کم باشم تا یه دیوونهی بی قرار و شهوت ران با تستوسترون بالا...
اگه واقعا میری پیش روانپزشک بهش بگو که مشکل اصلیت خودارضاییه... مشخصه تو متن پیام هات...ریشه ای ترین مشکل همین خودارضاییه...
ببین من ۳ سال پیش یه روانپزشک میرفتم ، دارو برای بیقراری میداد ، برای فکر و خیال میداد ، برای بدن درد میداد ، برای بهتر شدن خُلقم میداد ولی اینا هیچ کدوم ریشه نبودن... ریشه خودارضایی و پورن بود...دکترم رو عوض کردم دارو هامو عوض کرد الان خیلی آرومم :)
برادر ، من تو رابطه بودم با دختری که دوستش داشتم و دارم...این کار منو به جایی رسوند که چشمام رو باز کردم دیدم خیانت کردم ، البته من نه ، اون من نبودم...دست دستِ من نبود ، چشم چشم ِ من نبود ، چشم باز کردم همه چی رفته بود هوا... چرا؟ چون شهوت گرفته بود تو دستش همه چی رو... الانم منو ترک کرده و نیست :)
اما یه جمله...من قبل از اینکه به اون خیانت کنم ، به خودم خیانت کرده بودم ، تو درون خودم...دارم سعی میکنم بهتر بشم
چیزی در بیرون اتفاق نمیوفته ، مگر اینکه قبلش در درون من اون اتفاق رخ داده و بعدش من تو زندگیم دیدمش :)
برات آرامش و عشق میخوام🙃
منتظر
11 خرداد 1405 ساعت 19:44ماهم برای شما عشق و آرامش ار خدا میخوایم🌱
الهه
11 اسفند 1404 ساعت 01:07سلام جواب پیام های خصوصی به کجا فرستاده میشه ؟
منتظر
11 خرداد 1405 ساعت 19:42سلام
پیامهای خصوصی از طریق ایمیل پاسخ داده میشن
اگه پیام خصوصی فرستادین و ایمیلی که باهاش ثبت نام کردین درست نیس لطفا یه ایمیل که واقعیه برامون بفرستین تا جوابتون رو از اون طریق بدیم
جنگجوی درون
08 اسفند 1404 ساعت 13:55همش منو آزار میده بهم استرس میده موندم چه کنم
جنگجوی درون
08 اسفند 1404 ساعت 13:49سلام
به آبجی منتظر
آبجی من دوشنبه گذاشتم خ.ا رو کنار الان حدود چهار روزه که پاکم ولی خو لامصب گیر داده روی روز جمعه چکار کنم بنظرتون همش حالم بده
منتظر
11 خرداد 1405 ساعت 19:36سلام
نمیدونم تو این مدت چیکار کردین ولی به هیچوجه هیچوقت به حرفهای وسواس فکری توجه نکنین
جنگجوی درون
08 اسفند 1404 ساعت 00:40سلام
به آبجی منتظر
والا من همون دوشنبه گذاشتمش کنار ولی لعنتی اذیتم میکنه همش میگه اگه جمعه نزاری کنار اون قومیته زنت میشه و تو همش با اون قومیته آشنا میشی شانس گوه من من سه بار تو روز دوشنبه خ.ا رو گذاشتم کنار هر سه بار با اون قومیته آشنا شدم و هی انگار ذهنم باور کرده که روز رهایی از خ.ا اگه دوشنبه باشه مساویست با آشنایی و ازدواج با اون قومیته ببین داره منو داغون میکنه الان داروهام هم میخورم رفتم روانپزشک ولی خب مشکل اینجاست که فکرم اذیتم میکنه و این لعنتی گیر داده به جمعه الان هم من موندم چه کنم بنظرت همین پاکیو ادامه بدم یا به حرفش گوش کنم تا دهنشو ببنده مثلا همش میگه اگه جمعه بزاری کنار اتفاقات خوبی میوفته
منتظر
11 خرداد 1405 ساعت 19:34داداش جنگجو سلام
امیدوارم تو این مدت سه ماه حالتون بهتر شده باشه🌱
داداشم
شما انتخاب میکنین که با چه کسی آشنا بشین و حرف بزنین نه که از روی شانس و قرعهکشی باشه
هیچ ربطی به روز ترک نداره باشه؟
به وسواس فکریتون توجه نکنین، اسمش روشه وسواسه نه چیز بیشتری
پاکیتون ابدی
*آبی آسمانی*
07 اسفند 1404 ساعت 23:01چرا اینقدر این سایت خلوت شده؟
منتظر
11 خرداد 1405 ساعت 19:28امیدوارم کنارمون باشین تا به روزهای خوب سایت برگردیم که دل منم به شدت برا اون روزا تنگ شده🥲
جنگجوی درون
03 اسفند 1404 ساعت 13:24سلام خوبید
توروخدا یکی جواب پیام طولانی منو بده چکار میکنید اینجا توروخدا کمکم کنید آبجی منتظر میدونم ازم ناامید شدی ولی داداش بی پناه و خدازدتو رها نکن بخون پیام طولانیمو کمکم کن
منتظر
03 اسفند 1404 ساعت 20:16سلام داداش جنگجو
یه کوچولو مهلت بده بهم دارم در مورد وسواس فکری مطالعه میکنم
ببینم اصلا چیه و بهترین روش درمانیش چیه؟؟
خسته ی امیدوار
03 اسفند 1404 ساعت 09:24سلام
جوون 24 ساله ایم که بیشتر از 11 ساله درگیر خ. ا الان هم روزم ولی نمیتونم کنترل کنم خودم رو
سال های زیادی روزه میگرفتم و هی خرابش میکردم
خسته شدم هی وسوسه میاد سراغم
منم زندگی خوب میخوام ی زندگی بدون خ. ا ی زندگی با آرامش ک بتونم با خدا ارتباط بگیرم
من هر روز این کار رو تکرار میکردم ولی الان چار روزه ک پاکم میخوام ادامه بدم ولی وسوسه زیاد میاد سمتم
چیکار کنم؟
جنگجوی درون
03 اسفند 1404 ساعت 00:57سلام
به آبجی منتظر
آبجی میشه لطفا توروخدا پیام منو ۱ اسفند ۱۴۰۴ ساعت ۱:۵۴ رو بخونی جوابم بدی بخدا حالم خرابه توروخدا جواب بده😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
منتظر
06 اسفند 1404 ساعت 16:18داداش جنگجو
حالتون چطوره؟؟ بهترین؟؟
جنگجوی درون
02 اسفند 1404 ساعت 18:02سلام خوبید
به آبجی منتظر
میشه لطفا جواب بدی جواب اون متن طولانی رو من واقعا دارم دیوانه میشم توروخدا بگو چه کنم
منتظر
06 اسفند 1404 ساعت 16:17سلام داداش جنگجو
جواب پیامتون رو پایینتر دادم
شرمنده که دیر شد🌱
جنگجوی درون
02 اسفند 1404 ساعت 02:09سلام
به آبجی منتظر
آبجی توروخدا جواب این دوتا متن طولانی که نوشتم رو بدید واقعا فکرم خیلی درگیره دارم داغون میشم توروخدا جواب بده التماست میکنم کمکم کن بنظرت چکار کنم😭
منتظر
05 اسفند 1404 ساعت 18:19داداش جنگجو سلام
جواب پیامتون رو دادم ببخشید دیر شد🌱
جنگجوی درون
01 اسفند 1404 ساعت 02:38میدونی بیشترین چیزی که استرس بهم میده و نمیزاره پاک شم همین فکرها هستن که اذیتم میکنن مثلا من روی تعداد روز های هفته هم وسواس دارم مثلا ششمین روز هفته رو نمیتونم به هیچ وجه ترک کنم چرا چون افکار بیشتری اذیتم میکنه مثلا جمعه ها که همیشه وسواس فکریم میگفت جمعه تنها روزیه که میتونی ترک کنی حتی روی جمعه ها هم وسواس فکری گرفتم که اره نمیتونم ترک کنم جمعه ها وای خدایااااااااااااااااااا دیوانه شدم رفت هیچی دیگه اینو کم داشتم خدااااااااااااااااااااااااااااااا خدایا کجایی یه معجزه کنی فقط برای پیامبرات معجزه میکردی عجب گوه تو این زندگی لعنتی خداشاهده قبلا وسواس فکریم در این حد اذیتم نمیکرد درسته پارسال شدید تر بود ولی الان فکری داره اذیتم میکنه اونموقع حداقل در این حد فکرم درگیر نبود ای خدا قربونت برم خوشت میاد زندگیمون داغون باشه همین کم بود که وسواس فکریم رو کل روزای هفته اذیتم کنه نهایت قبلا میگفت تنها روز پاکی جمعه هست الان دیگه همون جمعه هم میگه نه نه نمیشه شده دوشنبه همین دوشنبه هم روش حساسم ولی وسواس فکریم روی دوشنبه تنها همون موضوعی بود که تو پیام قبلی گفتم ولی روزای دیگه چندین موضوع هست روزای دیگه رو نمیتونم هندل کنم چون روز دوشنبه وسواس فکری کمتری دارم روش میتونم راحت تر ترک کنم اگر خودکشی گناه کبیره نبود به والله قسم تا الان تمومش کرده بودم این زندگی رو تنها دلیلی که نمیکنم این کارو فقط گفته های قرآن هست ای کاش خود خدا جونم رو بگیره خو زندگی اینجوری به چه دردی میخوره وسواس فکریم درمان بشه انگار دنیا رو بهم دادن خب الان من چکار کنم مثلا جمعه میخوام ترک کنم طبق رسم قبلانم میاد یه بهونه میاره دوشنبه یه بهونه سه شنبه ها هم یه بهونه اصلا انگار واقعا دیوانه شدم رفتتتتتتتتتتت
منتظر
05 اسفند 1404 ساعت 18:17سلام داداش جنگجو
ببینین مغزتون داره بین دو چیز کاملا بیربط ارتباط علت و معلولی میسازه و شما باید اینو به ذهنتون بقبولونین
مثلا این جملهها رو چندین بار با خودتون مرور کنین
دوشنبه باعث ورود یه آدم بد به زندگی من نمیشه
سهشنبه باعث اتفاق بد نمیشه
خ.ا در یک روز خاص آینده منو برنامهریزی نمیکنه
و ....
به اینها میگن خطای پیوند جادویی (Magical Thinking)
مغز وسواسی دنبال قطعیت و کنترل آیندهست و چون آینده قابل کنترل نیست میاد یه چیز ساده مثل روز هفته رو میچسبه بهش و میگه: اگه اینو درست تنظیم کنی آینده امن میشه
در حالی که واقعیت یه چیز دیگهست یعنی مثلا اون دخترها به خاطر دانشگاه، محیط، آشنایی اجتماعی وارد زندگیتون شدن، نه به خاطر دوشنبه نه به خاطر جمعه و نه به خاطر ترک در فلان روز
اگر قرار بود رمز زندگی روز هفته باشه کل دنیا باید با یه تقویم خاص ازدواج میکردن یا تو با یه تقویم خاص کسب و کارشون رو شروع میکردن
الان مهمترین گره ذهنی شما اینه که فکر میکنین اگر در روز اشتباه ترک کنم آیندهام خراب میشه اما واقعیت اینه که شما با اجتناب از روزها دارین وسواس رو قویتر میکنین، چیزی که بارها تاکید کردم و اگه هر شخص دیگهای هم در این مورد سوال کنه اولین توصیم اینه
هر بار که میگین باشه امروز ترک نمیکنم چون سهشنبه است مغزتون یاد میگیره سهشنبه خطرناکه و دفعه بعد قویتر حمله میکنه
قانون طلایی درمان وسواس فکری انجام دادن دقیقا همون کاریه که مغز میگه نکن یعنی اگر میگه دوشنبه خطرناکه شما عمدا دوشنبه رو انتخاب کن و هیچ اتفاقی هم نمیافته
درسته اولش اضطراب میاد بالا ولی اگر مقاومت کنین و انجام ندین اضطراب بعد از ۳۰ تا ۶۰ دقیقه خودش میاد پایین
اسم این روش مواجههی بدون پاسخه (ERP) که درمان اصلی وسواس فکری تو دنیاست
هر وقت مغزتون گفت چون دوشنبه انجام دادی فلان اتفاق افتاد با خودتون اینو تکرار کنین که این فقط وسواسه نه واقعیت
با این افکار نه بحث کنین، نه تحلیل کن و نه دنبال جواب منطقی بگردین بلکه فقط بهش برچسب بزنین که تو وسواسی و تمام
قطع دارو برای اینکه چرخه رو بشکنین کاملا اشتباهه چون دارو مثل فلووکسامین دقیقا برای همین افکار وسواسیه
دارو نیروی جنسی رو نابود نمیکنه فقط شدت افکار و اضطراب رو کم میکنه
حتما باید پیش روانپزشک متخصص برین اونم نه وقتی که کامل خوب شدین بلکه الان
شما باید برای درمان این بیماری مسیر درست رو بری که مصرف دارو مسیر درستشه
یکی از قابلدرمانترین اختلالها همین وسواس فکریه ولی شرطش اینه که با وسواس بجنگین نه با خودتون
یه برگه بردارین و بنویسین که بدترین چیزی که مثلا اگر دوشنبه ترک کنم ممکنه بشه چیه؟
مثلا یه دختر با قومیت ناخواسته بیاد؟ (هر قومیتی قابل احترامه و متعلق بودن به یک قومیت دلیل بر خوب یا بد بودن هیچ شخصی نیس و قطعا برای ازدواج ملاکهای خیلی مهمتر دیگهای هستن)
بعد زیرش به سوالاتی مثل اینکه آیا این اتفاق واقعا تحت کنترل روز هفتهست؟ مدرک علمی دارم؟ همه مردم با تقویم ازدواج میکنن؟ و ... جواب بدین
مغز وسواسی از نور منطق بدش میاد ولی باید نور منطق رو بندازین روش
یه واقعیت مهمتر اینه که شما بیشتر از اینکه درگیر خ.ا باشی درگیر کنترل آینده هستین و همین بزرگترین مانع ترکتونه
میخوای همسر ایرانیالاصل داشته باشی؟ اوکی این ترجیح شخصیه ولی این انتخاب با معیار، تحقیق، خانواده و شناخت اتفاق میافته و نه با روز هفته
پس الان اینکارا رو حتما میکنین:
۱. دارو رو خودسر قطع نکنین
۲. حتما وقت روانپزشک بگیرین
۳. همین هفته عمدا یکی از روزهایی که میترسین رو انتخاب کنین
۴. اضطراب رو تحمل کنین و عمل وسواسی انجام ندین
اضطراب مثل موجه میاد بالا ولی اگر فرار نکنین خودش میخوابه
اینو یادت نره داداش جنگجو که شما طلسم نشدین و رمز بازی کشف نکردین و خدا هم علیه تقویم باهاتون قرارداد نبسته
شما فقط یه مغز مضطرب دارین که دنبال قطعیت میگرده و این قابل درمانه
به شرطی که علارغم سختیهای ابتدای مسیر ادامه بدین
جنگجوی درون
01 اسفند 1404 ساعت 01:54سلام
به آبجی منتظر
مشکلم رو مینویسم آبجی بزرگه توروخدا بخونش کامل میدونم طولانیه ولی بخون لطفا میدونم دیگه ازم قطع امید کردی منم دیگه امیدی ندارم به خودم ولی توروخدا برای آخرین بار کمک داداش رو سیاهت کن من جز کمک شما هیچی ندارم😭
من تا خ.ا رو درستش نکنم قرص خوردنم بی فایدس بنظرتون چکار کنم مثلا میاد تو ذهنم میگه چون مثلا چند ماه پیش تو روز مثلا سه شنبه اومدی خ.ا انجام دادی برای آخرین بار و بعد تو دوره پاکیت یه سری اتفاقات افتاد دوباره میوفته اگه سه شنبه انجام بدی اصلا شدم انگار دیوونه ها توروخدا بگید چکار کنم من دیگه تحمل ندارم دیگه نا ندارم موندم چه کنم دیگه بریدم میخوام خودکشی کنما فقط تنها ترسم از اون دنیاست وگرنه زندگی اینجوری رو اصلا دوست ندارم این وسواس فکری بی پدر خیلی اذیتم میکنه من یادمه چند بار دوشنبه ها ترک کردم بعد تو زمانی که دوشنبه ترک کردم یادمه قبلا که دوست دختر داشتم با یه دختری آشنا شدم که اصلا خیلی آدم بدی بود ( همون دختره که سه سال پیش آشنا شده بودم ) بعد میاد میگه که اگه دوشنبه ها انجام بدی برای ترک کردن پس در آینده خواستی ازدواج کنی دوباره مثل اون آدم بدی میاد تو زندگیت چرا؟ چون دوشنبه انجام دادی بعد چون من به بار بود دوشنبه انجام داده بودم برای آخرین بار این بی پدر همینطوری منو اذیت میکنه یادمه حقیتش یه زمانی با یه بنده خدایی آشنا شدم دختره قصدش ازدواج بود من آدمی نیستم که بخوام با کسی باشم که رابطه الکی داشته باشم خلاصه دختره قومیت مادریش رو مخم بود اصلا دوست نداشتم بچه من مادربزرگش از اون قوم باشه ( مادرش هزاره افغانی بود) خلاصه دیگه دختره میگفت من باهات حرفی نمیزنم چون خانوادم سخت گیرن باباش شیرازی بود مامانش هزاره خلاصه از اون دخترای آفتاب مهتاب ندیده ها بود میگفت اگه میخوای منو با بابام حرف بزن قرار آشنایی خانواده ها رو بزارید و این حرفا بابای بنده خدا هم از من خوشش اومده بود میگفت احساس میکنم تو همون آدم دختر منی از اون خانواده ازدواجی بودن که فقط رابطه هدف دار میخواستن دختره هم چهرش کپی کپی افغانستانی ها بود من نمیتوانستم قبول کنم یه سری چیزا رو منم محترمانه گفتم و کات کردیم بعد گفتم هیچوقت تو رابطه نمیرم حتی برای آشنایی چون به دختره هم گفتم وسواس فکری دارم خیلی باهام راه اومد میخواست کمکم کنه حتی ولی خو از یه طرف خ.ا از طرفی هم افکار وسواسی امون منو بریده بودن و منم قسم خوردم تا خوب نشدم با هیچ دختری آشنا نشم کلا من دوست دارم همسرم ایرانی الاصل باشه نه اینکه رگ غیر ایرانی داشته باشه بعد حالا وسواس فکری من میاد میگه که اره تو چون دوشنبه خ.ا کردی دختر ایرانی باهات اوکی نشده و دختر ایرانی قصد آشنایی و ازدواج باهات نداشته بخاطر اینکه دوشنبه خ.ا کردی این دختر با این قومیت اومده تو زندگیت پس در نتیجه دوشنبه ها شوم هست چرا چون در آینده بخوای آشنا بشی با دختری حتما قومیتی داره که تو خوشت نیاد بعد میگه که اگه دوشنبه انجام بدی فقط دختری که قومیتشو دوست نداری میاد تو زندگیت و اون دختر خیلی ازدواجی هست نه یکی که قومیتشو هم بخوای با شاخصه چهره ایرانی پس یکی با چهره غیر ایرانی و قومیت غیر ایرانی میاد تو زندگیت حتما هم یا دو طرف یا یک طرف از خانواده اش رگ غیر ایرانی داره بعد این فکره بهم استرس آینده رو میده میدونم خیلی مسخره هست میدونم خودمم کاملا ولی خو چکار کنم دست خودم نیست موندم چکار کنم بعد شانس گوه من الان تنها روزایی که میتونم ترک کنم دوشنبه هست چرا؟ چون فقط این روز اوکی ترم روزای دیگه چیزای بیشتری اذیتم میکنه یعنی رو کل روزای هفته یه چیز وسواسی اذیتم میکنه دوشنبه ها کمترین چیز وسواسی هست که اذیتم میکنه الان موندم چکار کنم دوشنبه دوباره ترک کنم یا نه بعد جالب اینجاست شانس گوه من هروقت دوشنبه ها ترک کردم یه دختری قصد آشنایی باهاش داشتم دوبار من دوشنبه ترک کردم هر دوبارش با دختری آشنا شدم که منو واقعا میخواسته ها ولی قومیتش یا یه سری چیزاش منو اذیت میکرده حقیقتش من غیرت ایرانی شدیدی دارم بخاطر همین دوست ندارم همسرم غیر ایرانی باشه دختر ایرانی با پسر ایرانی باید ازدواج کنه اینطوری قشنگ تره خلاصه گوه شده تو زندگیم نکنه طلسم شدم آخه خیلی عجیبه شما دو بار دوشنبه انجام بدی بعد تو همون دوره ترک کردن اتفاقی هر دوبار با دختری آشنا بشی که واقعا بخوادت ولی هر دوبار افغانستانی از آب در بیاد خیلی عجیبه بار اول که طرف کلا افغانی بود تو دانشگاه بار دوم هم مادرش افغانی بود چهره دوتاشون هم کپی کپی افغانستانی ها بود ولی خو من گفتم شاید مثلا نباشن افغانی دیگه تو دوره آشنایی فهمیدم عع چه گولی خوردم الان موندم چه کنم خیلی دنبال ازدواج بودم تو این چند وقت ولی دیدم فعلا خودسازی مهم تره بعد حالا جریان دوشنبه ها رو چه کنم نکنه واقعا مثل بازی ها که رمز میزدی و بازی تغییراتی داخلش به وجود میومد نکنه رمز اینکه من دختری بیاد تو زندگیم و قومیتش رو من دوست نداشته باشم و دختره هم واقعا ازدواجی باشه نکنه رمز این همون خ.ا تو روز دوشنبه باشه😐 اصلا پناه بر خدا موندم چکار کنم توروخدا به کمکی کنید یه لطفی کنید در حقم من رو کل روزای هفته یه وسواس فکری شدید دارم بسیار شدید تنها دوشنبه ها هست که همین یه مورده روزای دیگه چندین مورده بخاطر همین دوشنبه ها راحت تر میتونم ترک کنم الآنم پناه بر خدا دیوانه شدم کاش میشد خودکشی کنی و خدا اون دنیا عذابت نده لعنت به زندگی ای که بخواد اینطوری باشه ما که نابود شدیم از این بیماری لجن وار ببین آبجی بزرگه آبجی منتظر بزرگوار من دوست دارم دارو هامو دوباره شروع کنم البته الان فقط فلوواکسامین میخورم پیش دکتر غیر متخصصم عمومی هنوز دختر متخصص روانپزشک نرفتم چون تو چرخه این خ.ا لعنتی هستم تا از چرخه در نیام متخصص روانپزشک فایده نداره چرا؟ چون میخواد قرص بده و قرص هم نیروی جنسی رو کاهش میده خیلی از اونور منم وسواس دارم روی روزای هفته تا روزی که بهش حس خوب دارم ترک نکنم فایده نداره چون همش تو چرخه ام و مجبور میشم روزی که حس خوب دارم انجام بدم از اونور داروعه نمیزاره ارضا شم هیچی دیگه حالا بیا درستش کن دارو رو باید قطع کنم تا نیروی جنسیم درست بشه که چرخه رو نابود کنم دارو هم قطع بشه شدید تر میشه وسواسم پس درست ترین راه درست کردن چرخه هست و بعد دارو
جنگجوی درون
01 اسفند 1404 ساعت 00:48سلام
به آبجی منتظر
آبجی توروخدا کمکم کن یه کاری بگو انجام بدم این افکار لعنتی منو داغون کردن روی روز های هفته وسواس فکری گرفتم که مثلاً اگه فلان روز انجام بدم وسواس فکری میگه طبق فلان روز که قبلاً انجام دادی اون اتفاقی که تو چند ماه پیش افتاد دوباره میوفته مثلا اگه من تو چند ماه پیش مثلا تو روز سه شنبه ترک کرده باشم و اون روز اتفاق بدی افتاده باشه وسواس فکریم اذیتم میکنه میگه دوباره میوفته مثلا یادم من روز دوشنبه انجام دادم چند ماه پیش بعد یه اتفاقی افتاد که اون اتفاق دو سال پیش هم افتاده بود بعد همینطوری میگه چون دوباره افتاد پس بخاطر اینه که تو دوشنبه ترک کردی باید یه روز دیگه ترک کنی تا اتفاقه ازت دور بشه کلا من بازیچه اون افکار شدم انگار قبلا فقط یه جمعه بود که تنها روز ترک من جمعه میتونه باشه الان همونم روش وسواس فکری پیدا کردم مثلا فکره میگه که چون تو فلان روز انجام دادی دختر بدی اومد تو زندگیت پس اگه اون روز دوباره انجام بدی دوباره دختر بد میاد تو زندگیت و باید یه روز غیر اون انجام بدی خلاصه موندم چه کنم این افکار منو داغون کردن فردا میخوام برم شاهچراغ هرچند دیگه باورش ندارم این همه رفتم نه معجزه ای نه چیزی خدایی که برام معجزه نکرد دیگه چه توقعی از یه قبر هزار ساله؟
متاسفانه زندگیم داغون شد دوباره
توروخدا دعا کنید درست شه کمکم کنید😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
جنگجوی درون
28 بهمن 1404 ساعت 15:20سلام
به آبجی منتظر
توروخدا کمکم کنید وسواس فکریم افتاده روی روزای هفته زندگیم نابود شده چکار کنم اگر هم به حرفش گوش ندم که میمیرم از تپش قلب توروخدا کمکم کنید
منتظر
01 اسفند 1404 ساعت 15:16داداش جنگجو
الان که به حرفش گوش میدین حالتون خوبه؟؟
نه نیست و بدترم میشه متأسفانه
لطفا لطفا لطفا به حرفم گوش کنین و چن روز حال بد رو تحمل کنین تا برای همیشه از شر این وسواس فکری خلاص بشین
yasinhodayi
25 بهمن 1404 ساعت 23:49به solo
داداش خدا داره تورو با هیولاهات مواجه می کنه,هیولاهایی که روزی شاید دلیل ابتلای تو بودن,باید دوباره باهاشون مواجه بشی و اینبار نزاری نا امیدت کنن و بری سمت این ناه منحوس,این جزیی از مسیر ترکه و این بدشانسی ها در واقع خان های ترک تو هستن که باید باهاشون مواجه بشی و شکستشون بدی,توسل به اهل بیت و توبه و اشک می تونه رشدی رو که قراره توی سختی بهت برسه با یه اشک و توبه و توسل به تو بده و دیگه خدا برخی سختی هارو حذف کنه,می تونی امتحانش کنی.
اما یادت باشه که داری با هیولاهات مواجه میشی و این در مسیر ترک ناگزیره!!مبادا شکست بخوری!!
یا علی
منتظر
30 بهمن 1404 ساعت 14:18خداقوت به شما🌱
جنگجوی درون
25 بهمن 1404 ساعت 14:32سلام
به آبجی منتظر
متاسفانه پیامتونو دیر دیدم و زندگیمو نابود کردم دوباره انقد حالم خرابه که میخوام برم سیگار بکشم ولی میترسم روی وسواس فکریم تأثیر بد بزاره خیلی درد بزرگی دارم موندم چکار کنم این وسواس فکری لعنتی نمیزاره دوباره پاک شم روی روزای هفته برای ترک خ.ا وسواس پیدا کردم نمیدونم چه کنم گند زدم به همه چی 😭😭😭😭😭😭😭😭
منتظر
30 بهمن 1404 ساعت 14:07داداش جنگجو سلام
آروم باشین لطفا و انقدر فکر و خیال نکنین
یکی از دلایل اصلی لغزشهاتون همین استرس و اضطرابه این حرفا و افکار منفیه
میخواین سیگار بکشین؟؟ این حرفتون رو میزارم پای شوخی تلخ و بیمزه
همچین کاری نمیکنین
شما میخواین شرایتطون رو بهتر کنین یا بدتر؟؟
داداشم اهمیت ندین
باهاش مقابله کنین و کاری که درسته انجام بدین
درسته روزهای اول سخت میشه براتون ولی چن روز بگذره و همه چیز براتون آرومتر میشه
و حتما دورهی درمانی رو شروع کنین لطفا
پاکیتون ابدی
پروانه 🦋
25 بهمن 1404 ساعت 00:52سلام دوستان
آقای سید کاظم روح بخش تو کانالشون هر روز لایو چهل نامه با موضوع خودکنترلی گذاشتن . چهل روز هست.
خیلی جالبه
https://eitaa.com/seyyed_kazem_roohbakhsh
اینم لینک کانالشون در ایتا
منتظر
30 بهمن 1404 ساعت 13:58دمت گرم🌱
Solo
21 بهمن 1404 ساعت 23:48سلام و خسته نباشید و ممنون از سایت خوبتون🌹
من یه چند سالی بود که به خ.د.ا اعتیاد داشتم نمی دونم چی شد یهو با سایت شما آشنا شدم و از اون روز دیگه خودارضایی نکردم من الان ۱۲ روزه پاکم خدارو شکر ولی از روزی که پاک شدم دارم همش بد شانسی میارم بد بختی پشت بدبختی هزارتومن پول ندارم بخدا تو فکر لغزشم و میترسم حقیقت ترو خدا کمکم کنید
منتظر
28 بهمن 1404 ساعت 22:13سلام
خیلی ممنون خوش اومدین خداقوت به شما🌱
اول از همه دمتون گرم و آفرین بابت ۱۲ روز پاکی
اینکه از وقتی پاک شدین حس میکنین بدشانسی پشت بدشانسی میاد خیلی برای خیلیا اتفاق میفته
چرا؟ چون وقتی آدم ترک میکنه مغز و نفس برای اینکه دوباره برگردوننش سمت گناه شروع میکنن به ساختن این فکرا که دیدی؟ پاک شدی بدبخت شدی و ...
این مشکلات مالی و زندگی برای همه هست فقط چون الان تحت فشار و استرسین ذهنتون همه چیز رو به پاکی ربط میده
یادتون باشه که لغزش نه پول میاره نه مشکل رو حل میکنه بلکه انرژی و توانتون رو میگیره و جونی برا تلاش نمیمونه
هوشیار باشین و آگاهانه و با تعقل قدم بردارین
پاکیتون ابدی
پشیمانم
17 بهمن 1404 ساعت 02:02سلام خیلی وقته درگیر این عمل منحوسم زندگیم رو نابود کرده. اصلا نمیدونم چطور ترک کنم خواهش میکنم کمک کنین
منتظر
27 بهمن 1404 ساعت 11:50سلام
اینو بدونین که این کار هرچقدر هم سخت باشه قابل ترک کردنه هزاران نفر ترک کردن و شما هم میتونین
مهمترین نکتهای رو که باید یادتون باشه اینه که برای ترک باید شرایط لغزش رو ببندین و سبک زندگیتون رو کمکم عوض کنین
پورن رو صفر کنین که این ریشه اعتیاده
تنها موندن + گوشی = خطره پس برنامه بچینین که بیکار و تنها نمونین
وقتی فشار اومد همون لحظه آب بزنین به صورتتون و بلند بشین و چند حرکت سنگین مثل شنا/اسکات بزنین
شبها زودتر بخوابین چون بیشتر لغزشها توی تنهایی و شب اتفاق میفته
روش ترک رو هم حتما بخونین
هر سوال دیگهای داشتین هم درخدمتیم
پاکیتون ابدی
جنگجوی درون
15 بهمن 1404 ساعت 23:39سلام به آبجی منتظر
آبجی من ریشه خ.ا وسواس فکریمه این لعنتی از زندگیم بره همه چی درست میشه بنظرت چکار کنم توروخدا کمکم کن مثلا موقع خ.ا وسواس پیدا کردم که باید یه کلمه خاص رو حتما بگم و یه طور خاص حتما خ.ا کنم تا خفه بشه فکر تو سرم تا بزاره پاک بشم وسواس فکریم بهم استرس و تپش قلب و کلی احساسات منفی میده موندم چکار کنم
توروخدا کمکم کن
منتظر
26 بهمن 1404 ساعت 15:39سلام داداش جنگجو
ببینین تا زمانی که به حرفای افکار وسواسی گوش بدین قویتر میشه
این خفل شدنی که میگین آرامش قبل طوفانه چون یکم بعد حملاتش شدیدتر میشه
آگاهانه و با اراده به حرفاش عمل نکنین و سعی کنین بیکار هم نمونین تا حواستون پرت شه
اوایل سخت میشه ولی به مرور کنترل افکارتون رو کامل دست میگیرین
و حتما درمان دارویی رو هم دوباره با مشورت پزشک شروع کنین
پاکیتون ابدی
پروانه 🦋
15 بهمن 1404 ساعت 14:57سلام
به جنگجوی درون .
متوجهام که این موضوع واقعاً اذیتکنندهست.
اما من دانش تخصصی تو این زمینه ندارم و نمیخوام راهنمایی نادرست بدم.
به نظرم حتماً از مشاور یا روانشناس کمک بگیرید .
منم یه زمانی درگیر وسواس بودم و میدونم چقدر آزاردهندهست، ولی نوع وسواس من متفاوت بوده.
تجربهی من این بوده که کمک تخصصی واقعاً مؤثره. 🌱
جنگجوی درون
15 بهمن 1404 ساعت 00:54سلام
به پروانه
آبجی من ریشه خ.ا وسواس فکریمه این لعنتی از زندگیم بره همه چی درست میشه بنظرت چکار کنم توروخدا کمکم کن مثلا موقع خ.ا وسواس پیدا کردم که باید یه کلمه خاص رو حتما بگم و یه طور خاص حتما خ.ا کنم تا خفه بشه فکر تو سرم تا بزاره پاک بشم وسواس فکریم بهم استرس و تپش قلب و کلی احساسات منفی میده موندم چکار کنم
:) ...
14 بهمن 1404 ساعت 18:44سلام
یه جا شنیده بودم آدمهای افسرده ممکنه برن سراغ خ.ا
الان ۴۷ روزه که پاکم ولی چند وقت پیش یکی از عزیزانم رو از دست دادم و کمی احساس افسردگی میکنم و روتین زندگیم بهم ریخته همش خسته و کسلم بدم کرخت شده و کارهام رو مثل قبل انجام نمیدم حتی بزور برای امتحانام درس میخونم(من درس خوندن رو دوست دارم) این چند وقت حوصله ی سریال دیدن هم نداشتم (این کار رو خیلی دوست دارم)پس ذهنم خیلی بیکار شده بود.
سه چهار روزه که فکرم داره منحرف میشه و من اوایل سعیم رو میکردم تا بی توجه باشم حواسم رو پرت کنم و... ولی به خاطر همون کسلی که دارم دیگه تمرکزم از پاکی برداشته شد و فکرم کمی آلوده شده نمیخوام دوباره داخلش گیر کنم و اون حس پاکی که بدست آوردم رو از دست بدم و دوباره برم روی پله اول فکرم مخدوش شده و کمی هم بدنم بهم ریخته اما حس خ.ا رو ندارم بعد از مخدوشی فکرم چون من همیشه از طریق دیدن صحنه خ.ا می شدم و این چندروز با اینکه خیلی ذهنم داشت تحریکم میکرد جلوی تماشای هر صحنه ای رو گرفتم و اصلا اصلا سمتش نرفتم.
می خوام بدونم الان این دوباری که در این ۴ روز برام این مسئله پیش آمده و من مطمئن نیستم خ.ا شده باشم یعنی باید برم از اول لیست دوباره شروع کنم؟
و مسئله ای که خیلی برام مهم تره اینه که من هنوز اون حس افسردگی رو دارم چیکار کنم تا دوباره ذهنم به سمت این موضوع و عادتهای قدیمی که در این موقعیت ها داشتم پرش نکنه
باشگاه رو این چند وقت رها نکردم حتی اگر لازم باشه هر روز میرم باشگاه و حتی توی خونه هم ورزش میکنم هر کاری که لازم باشه انجام میدم.
من دوست ندازم پاکیم رو از دست بدم دوست ندارم عزیزم از اون دنیا من رو در حال انجام این کار ببینه 😔
ذهنم بهم ریخته شده میدونم هنوز غرقش نشدم اما اگر الان جلوش رو نگیرم دوباره غرقش میشم چون اراده ام یکم ضعیف شده و در ذهنم خیلی کلنجار هست بین حس خوب پاکی که داشتم و عذاب وجدان گناهی که میترسم غرقش شم و احساسش از ته ذهنم دوباره فعال شده و حتی نمیدونم الان دوباره گناه رو تکرار کردم یا نه .
میدونم به خاطر فکرهای بد گناهکارم اما عمل رو نمیدونم همین قدر ذهنم بهم ریخته هست.
لطفا کمکم کنید تا پاکیم رو نگه دارم راهنماییم کنید .
من واقعا خجالت میکشم از پیام دادن تو اینجا ولی تنها جاییه که میشه به صورت ناشناس کمک در این باره خواست🙏
منتظر
26 بهمن 1404 ساعت 15:28سلام عزیزم
بابت از دست دادن عزیزت واقعاً متأسفم، روحش شاد باشه و خدا به شماهم صبر بده
ببین عزیزم تو توی این روزها عالی جنگیدی
همین که توی این روزهای سخت با وجود فشار ذهنی نه پورن دیدی نه رفتی سمت محرکها یعنی هنوز تو مسیر پاکی هستی و داری درست عمل میکنی
1) افسردگی و غم، میتونه وسوسه رو بیشتر کنه؟ بله چون وقتی آدم غمگین یا افسرده میشه مغز دنبال مسکن سریع میگرده (مثل دوپامین فوری) و وسواس فکری دقیقاً همینجا فعال میشه که یه بار انجام بده آروم میشی ...
اما این آرومی آرومیه دروغیه و بعدش دوباره چند برابر حال آدم بدتر میشه
2) اینکه با فکرهای بد درگیر شدی یعنی پاکی پرید؟
نه عزیزم فکر مزاحم گناه نیست تو اتفاقا خیلی قوی بودی که جلوی محرکها رو گرفتی
فکر اگر عمدی باشه و خیال پردازی کنی و خودتو تحریک کنی گناهه
3) اینکه مطمئن نیستی عملی اتفاق افتاده یا نه چی؟ این دقیقاً شبیه وسواسه، وسواس همیشه میخواد تو رو بندازه توی چک کردن و شک و اضطراب پس بهترین کار اینه که خودتو وارد بررسی و شک نکنی
4) الان برای اینکه دوباره ذهنت سمتش نره چی کار کنی؟
الف) قانون ۱۰ دقیقه اینطور که هر وقت فکری اومد فقط ۱۰ دقیقه به خودت فرصت بده و یه کار انجام بده مثلا دوش آب ولرم یا سرد، ۲۰ تا شنا یا اسکات، بیرون رفتن حتی ۵ دقیقه، تماس با یه دوست یا خانواده درواقع کسی که حرف زدن باهاش حواستو پرت کنه و متوجه گذر زمان نشی
۹۰٪ وسوسهها بعد از ۱۰ دقیقه میشکنن.
ب) تنها نمون چون غم + تنهایی = فعال شدن عادتهای قدیمی
پس تا چند روز بیشتر بین خانواده باش، تو اتاق تنها درس نخون و شبها زودتر بخواب
ج) لازم نیست مثل قبل فعال باشی فقط اینا رو حفظ کن یعنی خواب درست، غذای سبک، ورزش، دعا/قرآن و نماز، حداقل درس روزانه (کم ولی پیوسته)
از دست دادن خیلی سخته میدونم چه حالی داری ولی این روزا میگذرن
قوی بمون که برازندته🌱
پاکیت ابدی
پروانه 🦋
11 بهمن 1404 ساعت 02:15https://uupload.ir/view/_j373p10-360-1767452810637_mt2x.mp4/
منتظر
25 بهمن 1404 ساعت 19:49❤️🙏
پروانه 🦋
10 بهمن 1404 ساعت 16:48سلام
به جنگجوی درون
ببینید من ریشه لغزش هامو پیدا کردم خیلیم طول کشید . اضطراب و استرس از هررررچی مثل درس کار درامد قضاوت شدن و ... و اینا جلوی عملگراییمو میگرفت و در نتیجه باعث دوری از هدفام کمبود عزت نفس و اعتماد به نفس شده بود و به دنبالش احساس نا امیدی از خدا و بخشیده شدن و احساس تنهایی .
و برای این که از این حس دور بشم متاسفانه میرفتم سراغ رمان ها و .... که مثلا احساس لذت بهم دست بده 😐
خب اخرش چی شد ؟ بدتر و بد تر شدن شرایط روحیم .
پارسال که لغزش داشتم اینجا پیام گذاشتم دوستان لطف کردن راهنمایی کردن و جرقش از اونجا بود و تونستم مدت طولانی پاک بمونم .
مخصوصا پیام یکی از مدیران که گفتن وقتی فکرش میاد سراغت مثل یه گرگ گرسنست که نباید بهش غذا بدم بعد خودش رها میکنه میره . کلا شیطان کارش همینه میاد اذیت میکنه از راه نقطه ضعف های ما . ( به خاطر همین هر شخصی باید یه دفتر داشته باشه از احساسات و نقاط ضعف و قوتش بنویسه برای شناخت خودش ) ولی اگر بلد بشیم تجربه بدست بیاریم از دلایل شکست های قبلی درس بگیریم و بنویسیم ، و استقاااااامت داشته باشیم از یه جایی دیگه رها میکنه میره . هر موقع اومد سراغمون اگر ما محل ندیم رها میکنه .
الان شرایط طوریه که اضطرابم بالاست هم جو خونه هم جو کشور . ولی به خودم میگم مسئولیت من با خودمه . مسئولیت جسم و روحم با منه نه پدر نه مادر و... من وطیفمه روی رشد خودم کار کنم هرطوررررر که شده تحت هر شرایطی
الان من دارم میرم مشاوره که اضطرابمو درمان کنم و بعدش طرحواره درمانی رو شروع کنم میدونم اسیب هایی که از بچگی داشتم زیاده و طول میکشه درمان بشه اما هر چه قدر طول بکشه برام مهم نیست خدا که داره میبینه من دارم برای درمانم قدم برمیدارم پس خودش کمکم میکنه امام زمان کمک میکنه .
و یه نکته دیگه شناخت محرک هاست . مثلا من نباید فیلم عاشقانه ببینم . رمان تعطیل . خیال پردازی ، کنجکاوی جنسی و شوخی های جنسی برای من سمه . حتی آهنگ گوش کردن برای من باعث خیال پردازی بود . الان آهنگو خیلی کمش کردم .
نکته دیگه این که من دچار کم خونی بودم که این خودش اضطراب میاره و الان در حال درمانشم .
و اینکه خدا از من بدش نمیاد از کار های اشتباه من میاد . تفاوت این دو تا برام راهگشا بود . چون من به خدا بد بین بودم . هر اتفاق بدی برام میفتاد میگفتم ببین خدا دوست نداره ..در حالی که همه اتفاقا برای رشد منه .
یه مورد دیگه که اتفاقی بین پیام های بچه ها خوندم این بود که خ ا لذت نداره . واقعا هم نداره .
مورد دیگه اینکه هر روزی که من بدون برنامه ریزی بدون هدف گذروندم قدم اول شروع لغزش بوده برام . متاسفانه قبلا زیاد اینستا میرفتم افتاده بودم تو دام مقایسه خودم با بقیه که چرا اونا موفقن ولی من نه . بعدش کم کم به این نتیجه رسیدم اینستا دنیای رویا فروشیه . به نظر من اونی که زیاد میره اینستا زندگیش چند لول از واقعیت دور میفته . چه بخواد چه نخواد روی سبک زندگیش اثر میذاره . اونی هم که کسب و کارش از اینستاست دمش گرم ولی باید مراقب خودش باشه .
مورد دیگه یاد گرفتن ترک عادت های غلطه که صبر میخواد و باید از قدم های کوچیک شروع بشه ولی من همش میخواستم قدم بزرگ بردارم . در حالی که خدا قدم های کوچیک پیوسته رو بیشتر دوست داره . و قطعا نتیجه میده .
و در آینده باز هم وسوسه میاد سراغم ولی این منم که باید از تجربه هام استفاده کنم برای شکستش .
بچه ها مثل یه دانشمند بریم رو خودمون تحقیق کنیم که خودمونو بلد بشیم . بدونیم چی آزارمون میده .
دختری که هیچ امیدی نداشت
07 بهمن 1404 ساعت 14:41سلام
ازتون راهنمایی میخوام لطفا کمکم کنید
من مدتی بود ک خ.ا کم کرده بودم مثلا دوهفته یک بار ولی خب متاسفانه الان دوباره اینجوری شده ک هفته ای دو سه باره
من شرایطم جوری نیست ک کلا بتونم ترک کنم چون هم کنکور دارم هم دائما خونه هستم فشار روحی روانی زیادی تحمل میکنم اصلا اصلا شرایط بیرون رفتن از خونه ندارم ک مثلا برم کتابخونه جایی بخونم فقط دو سه هفته ای یه بار از خونه بیرون میرم
پشت کنکورم
راستش الان همش فکر و ذهنم درگیر موضوعات ج.ن.سی هستش یعنی ناخوداگاه ب این موضوعات فکر میکنم ب فیلم هایی که خیلی وقت پیش دیدم
الان دیگه نه فیلم و نه عکس و هیچ چیز دیگه ای نیست تنها محرک هم همینه و همین باعث میشه دوباره خ .ا کنم
هر لحظه ک تنها میشم حتی موقع درس خوندم فکرم میره سمت اینا
دست خودم نیست و هربار ک اینطور میشه خودمو خیلی سرزنش میکنم
میشه چندتا راهکار بهم بدین ک دیگه به این لعنتیا دیگ فکر نکنم
یعنی حتی فکرشم دیگه سراغم نیاد
این مشکل من (خ.ا) از بچگیم شروع شد وقتی که ۱۳ سالم بود
نمیدونستم چیه و چرا انجامش میدم فقط چون حس خوبی بهم میداد و از عاقبتش خبر نداشتم این کارو انجام میدادم
تا وقتی ک ۱۶ سالم شد و فهمیدم ک چ گندی به زندگی خودم و زدم
و الان ۱۸ سالمه و درگیر این کار کثیفم
کمکم کنید ک از این لجن در بیام😭😭
منتظر
25 بهمن 1404 ساعت 18:47سلام گلم❤️
خیلیها دقیقا مسیری که تو توش هستی رو رفتن و الان پاک شدن
تو هم میتونی
اینکه میگی موقع درس خوندن و تنهایی فکرهای جنسی میاد کاملا طبیعیه چون مغزت سالها یاد گرفته وقتی استرس داری یا تنهایی با این مسیر آروم بشه و دوپامین بگیره
حتی میشه گفت کار دیگهای برای ترشح دوپامین انجام نمیدی؟؟
ببین گلم تو نمیتونی جلوی “اومدن فکر” رو بگیری ولی میتونی جلوی “موندن فکر” رو بگیری و درواقع افکارتو مدیریت کنی
وسوسه مثل یه موج میاد و اگر سوارش نشی خودش میره
چندتا راهکار:
۱. وقتی فکری اومد فقط ۹۰ ثانیه مقاومت کن بعد بلند شو و آب سرد بزن صورتت و چندتا حرکت سریع انجام بده که بعدش شدت فکر نصف میشه
۲. تنها نمون حتی تو خونه هم میشه: در اتاق باز باشه، کنار خانواده درس بخونی، یا صدا و نور رو زیاد کنی
تنهایی طولانی = لغزش
۳. مغزت رو دوباره شرطی کن درواقع هر بار که فکری اومد به جای جنگیدن با فکر، از کنارش بگذر یعنی بهش بیتوجه باش
بعد سریع برو سراغ یه کار جایگزین (ورزش، دوش، تماس با کسی، مطالعه کوتاه)
۴. برای کنکور لازم نیست ترک رو عقب بندازی اتفاقا پاکی باعث میشه تمرکزت بهتر بشه و فقط باید برنامهت سبک و قابل انجام باشه
خودتو بغل کن و از اشتباهاتت درس بگیر
تو هنوز ۱۸ سالته و به خدا اگر همین الان جدی شروع کنی میتونی قبل ۲۰ سالگی کاملا آزاد بشی
یادت نره ماهم کنارتیم
بالاتر از ما خدا و اهلبیت هم کنارتن🌱
پاکیت ابدی
پروانه 🦋
05 بهمن 1404 ساعت 20:31راستی ممنونم از همه دوستانی که اینجا بچه ها رو راهنمایی میکنن .
ممنون که وقت میذارید برای هممون ارزشمنده . 🙏🙏🌱🌱
خیلی نکته های خوبی میگید . خدا قوت .
خدا براتون جبران کنه .
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
منتظر
25 بهمن 1404 ساعت 18:16سلام گل دختر❤️
سلامت باشی
این لطف خداست که اینجاییم و کنار همیم و سپاس از خدایی که همیشه و تو هر شرایطی کنارمونه
انشاءالله هممون عاقبتبهخیر بشیم🌱
از دعای خیرت بینصیبمون نزار🙂
پروانه 🦋
05 بهمن 1404 ساعت 20:24https://uupload.ir/view/گناه_بیچارم_کرده_jo.mp3/
این صوت رو هم گوش میکردم و کمک حالم بود .
همش باید یاداوری کنم برای خودم .
این صوت از آقای سید کاظم روحبخش هست .
لینک کانالشون توی ایتا رو میذارم .
https://eitaa.com/seyyed_kazem_roohbakhsh
*********
منتظر
25 بهمن 1404 ساعت 15:49دمت گرم گل دختر 🫂🌱
پروانه 🦋
05 بهمن 1404 ساعت 20:13https://uupload.ir/view/vid_20260123_192559_961_y095.mp4/
سلام دوستان لطفا این فیلم رو ببینید .
یکی از مواردی که باعث میشد بلغزم این بود که فکر میکردم با این همه گناه خدا و امام زمان دیگه دوستم ندارن و ازم متنفرن.
خیلی طول کشید این فکر و این باور اشتباه رو از خودم دور کنم.
اما خواهش میکنم این افکارو از خودتون دور کنید و روی باور جدید کار کنید اگر شما هم مثل من هستید .
امام زمان بابای ماست و از مادر مهربونتره .
هر روز صبح که از خواب بیدار میشد به امام زمان سلام کنید و باهاش درد و دل کنید . از هر گرفتاری که دارید بگید براش . بعدش برای امام زمان صدقه کنار بذارید .
و مطمئن باشد مطمئن باشید کمکمون میکنه .
مراقب وجود نازنینتون باشد . 🌷🌷
منتظر
25 بهمن 1404 ساعت 15:48الهی که نور قلبت همه تاریکیهای اطرافتو روشن کنه و بدرخشی✨️
پروانه 🦋
03 بهمن 1404 ساعت 23:15https://s8.uupload.ir/filelink/maFI9WRCO2lS_f97a02a560/vid_20260123_192559_961_qjmo.mp4
سلام دوستان 🌷
یکی از عواملی که باعث میشد بلغزم نا امیدی بود . چرا نا امیدی ؟ چون فکر میکردم خدا و امام زمان از من بدشون میاد و به دنبالش خودم از خودم متنفر بودم .
خیلیییییی طول کشید این ذهنیت رو درست کنم .
اگر شما هم مثل من هستید روی این ذهنیت کار کنید و شکستش بدین واقعا شیطان کارشو بلده .
امام زمان پدر ماست از مادر مهربون تره .
هر روز صبح به امام زمان سلام بدین بعد باهاش درد دل کنید . بگید من این مشکلو دارم از همه چی بگید . آخرش صدقه بذارید کنار و مطمئن باشید امام زمان کمک میکنه .
من قبلا تلاش میکردم اما بدون امام زمان . اما حالا فرق داره . بچه ها بیشتر با امام زمان حرف بزنیم . 🌷🌷🌷
مراقب خودتون باشید .
این فیلم رو هم حتما ببینید .
منتظر
25 بهمن 1404 ساعت 14:05سلام گل دختر❤️
قشنگ گفتی
امام زمان پدرمونه🤍🌱
اللهم عجل لولیک الفرج به حق حضرت زینب (س)